وای دیروز و پری روز چه حالی دادرفتیم است لیا هم شنا کردیمهم یدیمتا 5صبح بیدار بودیم بعدش چون دیر بود همون جا خو دیمنصف شب بلند شدم عصبانی شدم فکر مامانم منو گذاشته اونجاصبح زود بلند شدم صدای بارانو شنیدم که فهمیدم مامان و بابا هم اونجا هستندصبح تا بعد از ظهر بازی کردیم با لیابعدش رفتیم خونه انقدر خسته بودیم ساعت 10 خو دیم



مشاهده متن کامل ...